عشق و تنها عشق....

در این روزگار غریب  <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

دلی دارم همچون شیشه

که هرکس رسد  

زند سنگی بر این شیشه

آخ که این دلم دیگه طاقت نداره

آخ از دست این روزگار

که این چنین می کند با دل ما

کی روزگار دستی بر شیشه دلمان خواهد کشید

تا دلی عاشق داشته باشیم که

دیگر زخم خنجر نامردی آن را نشکند

وای از عشق داد از عشق که

چه ها می کند با دل عاشق 

ای عاشق دیوانه  بیدار شو

که این عشق تو را کور نکند

هوشیار، بیدار باش که به چه عشقی دل می بندی!

به عشقی دل ببند که واقعی باشد

نه عشقی که ریا و دروغ باشد

ببین این عشق دروغ، ریا

با من، دل من چه کرد 

باشد که تو عبرت گیر زین عشق

که تو هم مثل من

تو آتش چنین عشقی نیفتی

ای خدای عاشقان، عاشقان رو غم مده

ای خدای عاشقان،هیچ عشقی را بی وصال نیافر

ای خدای عاشقان، به عاشق دیوانه بیاموز که هر عشقی عشق واقعی نیست

ای خدای عاشقان ، به عاشقان بیاموز که در راه عشق صبور، پایدار و استوار باشند......

 

 

 

/ 0 نظر / 10 بازدید