با تو بودن ....

پنجره ی اتاقم رو باز میکنم بین من و تو آسمونها راهه .<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

ولی میدونی آسمون قلبمون یکیه . یاد اون روزهایی افتادم

 

که مثل یه پرنده با نگاهت اوج میگرفتم و تودریای حرفهات

 

غرق میشدم ...یه دنیا حرف نگفته دارم ..

 

غزل غزل ترانه های ناگفتم رو به دست قاصدک میدم ؛

 

با باد راهیش میکنم به دیار تو ....

 

شبه ستاره بهم چشمک میزنه . باد میاد و تنها پیامش از

 

طرف تو سکوته ، سکوتی که هزاران حرف داره ؛

 

ابر صدام رومیشنوه میزنه زیر گریه  و قطره های

 

بارون اشکام رو از صورتم پاک میکنن .کاش اینجا بودی ،

 

یاد این حرف افتادم که تا شقایق هست زندگی باید کرد

 

دوباره از سر گرفت دفتر زندگی رو ولی این بار باید

 

پاکنویس کرد .....

 

/ 1 نظر / 17 بازدید
maryam

عشق در اب و هوای خوش انديشه نشيمن دارد .. زيبا بود