::... چرا آسمان دلها کوچک شده

  چرا بايد عشق را در زندان دل مخفی کرد

  چرا در ايوان خانه ما ديگر پرنده ای لانه ندارد

 چقدر تنها مانديم در اين دنيای غريب

بايد کاری کرد بايد جرات دوباره گفتن را پيدا کرد

 هر شب ستاره ای از اين آسمان تاريک ميرود و تنها رد پايی از عشق ميماند

 روزی پنجره را باز خواهم کرد و فرياد خواهم زد تا حتی سنگ هم صدای مرا بشنود...

 

 

/ 1 نظر / 3 بازدید
iman

سلام خوب من. ما گرفتار قصه ی دوباره هاييم. اينو جايی خوندم . اما اگه برام امکان داشته باشه برای همه ی عمرم ميگم دوستت دارم