پرواز...

پرنده ی دلم بال و پرش را بسته

صدای هق هق گريه اش هر شب تنها ترانه ی اين خانه است

قفس دل ....

در انتظار روزهای رهايی و پرواز!!!

تحمل برای آزادی ! سکوت برای پرواز ...

اشک تنها مرهم دل ....

تنهاترين آرزويش ديدن چهره ی خورشيد و لمس بهار !!

به اميد روزهای رهايی شب را به صبح پيوند می زند ...

چشمانش رو به آسمان !

شايد سر نوشت ..

کاش همه چيز مثل لبخند غنچه تمام ميشد ...

به همين سادگی !!!!

کاش ميشد از درخت رويا ميوه چيد و در سبد حقيقت گذاشت ...

 

 

 

/ 15 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
saghi

حقيقت ! ... خودش هم يه رويا شده ... بهارانت سبز باد

Alireza

سلام ؛ به اسفندی بودنت شک دارم ...

چشمان یک عبور

یک سل دیگر هم رفت و غم ها سنگین تر شدند ........... و من هنوز دل به دوستان بسته ام ............... و به دنبال دوستان جدید .................. در درد هایشان حل شوم ............ مرهم من این ست ........... به منم سر بزن ................... بر قرار باشی !!!

hani

سلام صنم خانوم حالت چطوره؟

hamed

سلام خوبی قشنگ بود سر بزن منتظرم

doran

سلام..... آبجي صنم.... اميدوارم كه سرحال وسلامت باشي....در پناه ايزد منان.... اومدم بهت بگم كه منم رفتني شدم ..... وبلاگ رو بستم.... اگه حرفي هست بهم ميل بزن..... ياحق....بهت سرميزنم.... قربانت ....دوران آفت زا

sofia

کاش....کاش ....امان از اين کاش که هميشه سايشو رو دلايه آسمونی ميندازه............دوست خوبم به پرنده دلت بگو حتماچهره خورشيدو بهارو لمس ميکنه البته اگر اميد داشته باشه خوشحال ميشم که بهم سر بزنی

arash

ارزوهای فریبانم به چه سانمی گذرد؟ همچو طوماری ناب یا که دردی پنهان ؟ و من حالا خسته زتلاش و حرکت ز هوا و چمن و سنبل و سرو و در این اند یشه به که باید گویم زندگی یعنی چه؟

پاييز

پستت منو یاد یه شعر انداخت :‌ دلی لرزيده دارم زار و خسته دلی در حلقه ی ماتم نشسته به فرياد آورم احوال مرغی که سنگی خورده و بالش شکسته