با کوله بار تنهايی

در کوچه های تنهایی  ، با کوله باری از غم ، خسته و دلگیر <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

عاشق وتنها ، پی سرگردانی زمانه ام

 

غم این چند صباح عمر قلبم را میفشرد .

 

سوار بر مرکب غصه هایم

 

تا انتهای شب و سکوت میروم

 

خسته از نگاه های سنگین زمانه

 

به گوشه ای رهسپار میشوم

 

میروم به سرزمینی که بارانش بوی عشق  بدهد، نه بوی نامردی

 

تا شايد عشقم را آنجا ببينم..

/ 9 نظر / 7 بازدید
khasteh7

سلام !به قول سهراب سپهری :و تنهايی من شبيخون حجم تورا پيش بينی نمی کرد ٬ و خاصصيت عشق اين است.. ! خواستی به منم سر بزن‌!شاد باشي

مهدی

جاده پر از سياهی و فريبه.......آدم چه قدر تو جاده ها غريبه

MoHaMMaD

من ۳ماهه که ميگن عوض شدم!!قبلا پايه اين نوشته ها بودم اما حالا اصلا نميفهمم شماها چی ميگين!!!بارون عشق من بود اما عزيز اين روزا بارونا همش اسيديه!!! زلالی بارون هم گمشده!!اما ترديد ..چيزی که هميشه به پام بسته هيچوقتم رهام نميکنه!!! نميدونم چرا..

صنم

نمی دونم فقط از تنهایی میترسم ...

khasteh7

سلام ! ممنون که اومدی... حرفت خيلی به دلم نشست... !!!!!!!!! بازم بيا و خوشحال ميشم ! شاد باشی!

sima

موفق باشی فيزيکدان.....

marmar

ای عشق همه بهانه از توست !........شاد و موفق باشی عزيز

LoVe HoUsE

salam khaili ghashang bood pishe manam biad:X montazeretam rasti ba tabadole link chetori?c u

arash

باز هم بگو صدای تو خوب است............. اما اینبار نه از تنهايی و غم بلکه از با هم بودن