تنها در بیچراغی شبها میرفتم .دستهایم از یاد مشعل ها تهی شده بود .<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

همه ی ستاره ها یم به تاریکی رفته بود .مشت من ساقه ی خشک تپش ها را

 

میفشرد .لحظه ام از طنین ریزش پیوندها پربود . تنها میرفتم ، میشنوی ؟ تنها .

 

من از شادابی باغ زمرد کودکی براه افتاده بودم .

 

درها عبور غمناک مرا میجستند . و من میرفتم ، میرفتم تا در پایان خودم فروافتم

 

ناگهان ، تو از بیراهه ی لحظه ها ، میان دو تاریکی به من پیوستی .

 

صدای نفس هایم با طرح دوزخی اندامت در آمیخت :

 

همه ی تپش هایم از آن تو باد ، چهره ی به شب پیوسته !

 

همه ی تپش هایم .

 

من از برگریز سرد ستاره ها گذشته ام تا در خط های عصیانی پیکرت شعله ی

 

گم شده را بربایم .

 

دستم را به سراسر شب کشیدم ، زمزمه ی نیایش در بیداری انگشتانم تراوید .

 

خوشه ی فضا را فشردم . قطره های ستاره درونم درخشید .

 

و سرانجام در آهنگ مه آلود نیایش ترا گم کردم . میان ما سرگردانی بیایانهاست .

 

بی چراغی شبها ، بستر خاکی غربت ها ، فراموشی آتش هاست .

 

میان ما <<هزار ویک شب >> جستجوهاست .

 

 

 

 

/ 2 نظر / 4 بازدید
فرزاد

سلام وبلاگ حيلي باحالي داري ولي حيف که از عکس استفاده نکردي آخه يه عکس مي تونه يه دنيا مفهوم رو برسونه . درسته که اين کار تو پرشين بلاگ سخته ولي من يه راه حل برات دارم کافيه به آدرس URL مراجعه کني و طبق راهنمايي اونجا عمل کنط اگه مشکلي داشتي بهم ميل بزن اگرم موفق شدی يه ميل بهم بزني ممنون ميشم.فعلا قربانت

فرزاد

وبلاگ قشنگت رو ديدم. خيلی لذت بردم. هيچ ميدونی يه عکس به اندازه ده صفحه متن ميتونه به مخاطبش مطلب برسونه و چقدر گذاشتن عکس توی پرشين بلاگ سخته و ما اين مشکل رو برای شما حلش کرديم اگه ميخوای توی وبلاگت عکس بذاری کافيه رو آدرس سايت کليک کنی.