عزيز سفر کرده ی من ... - ::.تنهایی شاید یه راه...راهیه تا بی نهایت .::


::.تنهایی شاید یه راه...راهیه تا بی نهایت .::

دل نوشته ها

قصه زندگی کیه که بگه

دلم میخواد بشنوم بعضی وقتها به آسمون نیگاه میکنم به باد میگم باد صورتمو نوازش میکنه

اشکامو پاک میکنه خدا رو صدا میکنم ولی صدام دیگه به اونم نمیرسه

حس میکنم تو یه بیابون تنهام تنهای تنها ...دیگه نای رفتنم نیست میخوام همینجا سرمو بذارم رو زمین خدا،زمینی که تنها مرهم غمهام بوده زمینی که بعضیا با غرور روش را میرن نمیدونن که یه روز باید تودل اون برن

ولی این خاک برام مقدسه خیلی، پاک تر از اون چیزی نیست هر چند عزیزم رو ازم گرفته ولی یه روز، دیر یا زود منم میرم دلم میخواد وقتی میرم شرمندش نباشم دلم میخواد کسی ازم نرنجه

عزیز سفر کردم ،دلم واست تنگ شده کجاست آغوش گرمت کجاست اون دستهایی که نوازشم میکرد کجا رفتن  دستهای مهربون ...

اون نگاه... بخاطر همه ی از دست رفته هام گریه میکنم

همیشه از خودم میپرسم چرا ما وقتی کنار هم هستیم قدر هم رو نمیدونیم چرا صدای دل هم رو نمیشنویم

چرا ...

همیشه باید یکی بره تا قدر هم رو بدونیم ...

همییشه چشم انتظارم بود ..همیشه نگرانم میشد .سر نماز همیشه دعام میکرد تنها کسی بود که دعاش برآورده میشد .همیشه از خدا میپرسم آخه حقش این بود؟؟؟؟

شایدم چون خدا دوسش داشت اونو برد پیش خودش؛ شاید نخواسته بیشتر از این عذاب کشیدن بندش رو ببینه .از وقتی که یادم میاد خودش بهم میگفت که  خدا همیشه مهربونها رو زودتر از بقیه میبره پیش خودش ..شایدم خدا نمیخواسته اون مثل بقیه تو این دنیا بمونه و گناه کنه

ولی همیشه از خدا میپرسم: چرا اونو از من گرفتی ؟؟؟

مهربون ترین خاطره ی زندگیم، دلم میخواد واسه یه بارهم که نوازشم کنی اون دستای مهربونیکه

محبت روبه من یاد داد، گذشت رو، گذشتن از چیزایی که دوست داری به خاطر خیلی چیزا

نگاه معصومانه ای که تو نگاه هیچ موجود زمینی ندیدم .

اشکهایی که زلالتر از آب بود. با هر قطره از اشکهات انگاری دنیا رو سرم خراب میشد

نفرت از کسایی که آزارت میدا دن. الانم که الانه با دیدنشون داغ دلم تازه میشه

کاش اونوقتها میتونستم همه ی این حرف ها رو بهت بگم !!

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۳/٩/٢۸ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ توسط فریاد بی صدا نظرات () |

Design By : Mihantheme