زندگی بسه !! - ::.تنهایی شاید یه راه...راهیه تا بی نهایت .::


::.تنهایی شاید یه راه...راهیه تا بی نهایت .::

دل نوشته ها

این رو زها حالم از همه به هم میخوره .از همه ی آدما .همه دوستت دارن

بخاطر خودشون نه به خاطر خودت .

وقتی غصه ای تو دلته ، کی میدونه؟

اگه بدونه کی میتونه کمکت کنه؟؟

فقط آغوش زمین میتونه آرومت کنه.

وقتی غصه های دنیا تو دلته ،وقتی تنهایی ،وقتی دلت شکسته ،

میگی کاش به دنیا نیومده بودم .

من ته دلم امید داشتم به این که یه روزی همه ی مشکلات تموم میشه ،

ولی آخه کی؟؟ نمیدونم..

من دلم میخواد به همه کمک کنم ، به همه ، باهاشون اشک بریزم.

غم هاشونو دفن کنم .

ولی کیه منو خوشحال کنه؟؟؟

دست خودم نیست . این  روزها واقعا" نمی دونم چه مرگمه؟؟؟

نمی دونم؟؟تمام بدنم بی حس شده.

جسمم رو زمین ولی روحم مرده!!! نمیدونم شایدم رفته!!

حس میکنم اکثر ادما مثل حیوون شدن .

دیگه مهربونی معنا نداره ! زندگی شده یه جور معامله!

ازدواج ، تولدهم یک حادثه شده !

دیگه دوست داشتن یه بچه هم بخاطر خودش نیست بخاطر این که

 باعث سر افرازی پدر و مادرش شه!!

زندگی یه جور اجبار شده و بعضیا هم مثل من مجبورن تحملش کنن !

ولی تا کی ؟؟ تحمل تا کی؟؟ الان سر کلاس فیزیک نشستم

بازم باید یه سری مذخرف گوش بدم .

اصلا" چرا باید اینجا باشم ؟ آخرش که چی؟؟

نفس میکشم آخرش که یه روز باید تموم شه ؟؟

دلم میخواد الان داد بزنم بگم بسه بسه !!خسته شدم !

بعدشم فکر کنم ....

 

نوشته شده در ۱۳۸۳/٩/٢ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ توسط فریاد بی صدا نظرات () |

Design By : Mihantheme