::.تنهایی شاید یه راه...راهیه تا بی نهایت .::


::.تنهایی شاید یه راه...راهیه تا بی نهایت .::

دل نوشته ها

ببار ای بارش باران
چنان بی تاب اشکم من
که می خواهم ببارم من
من امشب گریه خواهم کرد
من امشب بغض را در سینه خواهم کشت
و بی پرواتر از دیروز
تو را فریاد خواهم کرد
من امشب آرزوی مرگ خواهم کرد
چنان مشتاق مرگم من
که شرح آرزوی من
مثال ریشه و آب است
تو ای باران
تو ای مولود ابر آه
چه حسرت گونه می باری
مرا با خود ببر امشب
فرو در خاک و خاکستر
مرا با خود ببر امشب
به گورستان دلتنگی
مرا با خود ببر امشب
که اینجا
زندگان از عشق بیزارند و
باران را نمی فهمند

من امشب گریه خواهم کرد
و از دست خدا هم شکوه خواهم کرد
خدا یا!
چرا مردم نمی دانند
باران حاصل اشکی است
که عاشق از دو چشمانش
به هنگام سکوت خویش می بارد
چرا مردم نمی دانند
که باران هدیه ابر است
به هر که عاشق اشک است
من امشب گریه خواهم کرد
به گوش ابر ها امشب
تو را فریاد خواهم کرد
بمان ای نازنین با من
بمان تا لحظه اخر
بمان تا زندگی باقی است
بمان تا ابر بارانی است
بمان تا در کنارت من
بسان غنچه بشکافم
بمان تا در نگاهت من
بکارم شاخه عشقی
بمان تا روی دستانت
ببارم شبنم اشکی
بمان تا روی لبهایت
نشانم بوسه لطفی
بمان ای نازنین با من
بمان تا آسمان آبی است

اگر چه می روی امشب
ولی من هر سحر گاهان
تو را فریاد خواهم کرد

من امشب گریه خواهم کرد
بسان کودکی گم کرده مادر را
چنان می گریم امشب من
که خون از دیده ام آید
که مپ گان نگاه من
به رنگ سرخ خون گردد

من امشب گریه خواهم کرد
به یاد قامتت ای دوست !
میان باغ احساسم
هزاران سرو می کارم
به یاد صورت ماهت
میان آسمان آبی قلبم
هزاران ماه می کارم
به یاد چشم شهلایت
میان حوض چشمانم
هزاران گریه می کارم
من امشب گریه خواهم کرد
تو را من با تمام حسرت و اندوه
تو را من با تمام بغض
تو را من با تمام درد
تو را من با تمام هرچه احساس است
تو را من با تمام هر چه دلتنگی است
تو را من با تمام هر چه امید است
تو را فریاد خواهم کرد
اگر امشب خدا گوید:
" که بنده!
ساکت امشب ساکت امشب "
ساکت امشب من نخواهم بود
تو را من با تمام عشق
تو را فریاد خواهم کرد

                                 

نوشته شده در ۱۳۸۳/٩/۱ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ توسط فریاد بی صدا نظرات () |

Design By : Mihantheme