::.تنهایی شاید یه راه...راهیه تا بی نهایت .::


::.تنهایی شاید یه راه...راهیه تا بی نهایت .::

دل نوشته ها

::ميخواهم به زبانی با شما حرف بزنم که  اساسی ترين بخش زبانياست  که دنيا به آن

سخن ميگويد زبانی که همه ی موجودات زمينی با قلبشان آنرا ميشنوند و نام آن عشق

است . چيزی قديميتر .. وقتی دو نگاه با هم تلاقی ميکردند همانطور که آن دو نگاه در

کنار يک چاه به هم بر خوردند و آنچه ميفهميد اين بود که در مقابل زن زندگی خيش قرار

داشت و بدون لزوم سخنی آن دختر هم اين را ميدانست  بيش از هر چيزی در جهان به

آن اعتماد داشت ..

چون کسی که در آن زبان غوطه ور است ميداند که در دنيا همواره کسی است که

انتظار ديگری را ميکشد  چه در وسط صحرا و چه در قلب يک شهر و وقتی اين دو نفر

با هم رودر رو ميشوند و نگاهشان به هم گره ميخورد همه گذشته ها و آينده ها

اهميت خود را از دست ميدهند وتنها آن لحظه وجود دارد و اين يقين باور نکردنی که

همه چيز زير اين آسمان کبود توسط دستی احد رقم خورده است .دستی که عشق

را آفريده...

دوستان سعی کنيم در مورد اين موضوع فکر کنيم .  

نوشته شده در ۱۳۸۳/۳/۱٤ساعت ٥:۱٤ ‎ق.ظ توسط فریاد بی صدا نظرات () |

Design By : Mihantheme