::.تنهایی شاید یه راه...راهیه تا بی نهایت .::


::.تنهایی شاید یه راه...راهیه تا بی نهایت .::

دل نوشته ها

::....مرگ آن لاله سرخ کفن خنده به روی لب بود


   گرد آن آينه ها شبه فاجعه ای در شب بود


  مردن شاپرکها کشتن قاصدکها


  خبر از شومی تاری ميدادنفسش ناله غم سر ميداد


  آشيان رو به خرابی ميرفت تن پوسيده گواهی ميداد


 او به اين حرف نمی انديشيد که کفن بايد برد و نفس بايد داد


 و به جای همه بودنها همه ديدنها لحظه ها مانده به ياد


شکل انديشه مردن با اوست  همه هستی او رفته به باد


او سراسيمه به دنبال تلافی ميرفت


به دلش قدم های تجاوز مانده


 او نداند که پی مردن خود  ميکشد هر چه اصالت باقيست


مردن شاپرکها کشتن قاصدکها...........


 


 

نوشته شده در ۱۳۸۳/٢/٢۳ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ توسط فریاد بی صدا نظرات () |

Design By : Mihantheme