::.تنهایی شاید یه راه...راهیه تا بی نهایت .::
دل نوشته ها
زمزمه ی نسیم در گوش شالیزار عاشقانه های باران ، بوی خاطرات خیس ... دوست داشتن هایم گریه هایم همه را من به تنهایی دنیا دادم سادگی سکوت همه ی آنچه که دنیا داده اما امروز اندکی صبر با چاشنی دلتنگی شده مهمان دلم و دگر می دانم که چرا فاصله ها تاریک اند مرا با اشک مهمان کن مرا با بغض فریاد کن مرا در بین لالایی مادر رهایم کن نگاهم کن که بی تو چه خاموشم با گل لبخندت بهار می شوم با عطر تنت به رویا می روم نگاه شیرینت را لمس می کنم خلا نبودنت را بغض می کنم و دوریت را می گریم و سرشار از عشق تو چشمانم را می بندم. گاه وبی گاه دلم می گیرد می بوسم یادت را بین دیوار سکوت من و تو دستان دخترک بوی مسموم " او" را گرفته بود و " او " در منجلابی از دروغ دست و پا می زد هر قطره ی اشک مرهمی بود بر زخم های نگفته اش بوی تعفن فاصله ی بین آن دو را پر کرده بود و دخترک همچنان به سادگی می گریست ... دوری اما نزدیک من بودنت را حس می کنم از پس فاصله های ابری جزر و مد رابطه ی من با تو چون عشق بازی امواج با ساحل و کاش هایی که رابطه را نشانه می روند اما تنهاتر از همیشه آمدی تا بفهمم تنهایی من چه اندازه بزرگ است... شبی تا صبح با من باش تو ای تنها تو ای عاشق بیا با من بگو از دل تو ای همراز هم غصه کلامت ،نگاهت ، بودنت بیا امشب بغضم را در آغوشت رها سازم تو ای همدرد شوریده همین امشب فقط امشب کنارم باش... اشک هایم را در پس قلبم پنهان می کنم از زیر باران نامردی ها می گریزم پژواک نجواهایشان در گوشم طنین انداز است و سکوت جواب من به تاریکیست ... 

اندکی می شکند
اما قاب عکس تو در کنج دلم
پا بر جاست
اندکی می گریم
واژه ها گم شده اند
و تو ای تنهاتر
گاه و بی گاه دلم یاد تو را می خواند.

| Design By : Mihantheme |


